سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

127

زبور آل داود ( فارسى )

كشيده به جهت سلطنت آوردند . چون عارى بودن او ، از نور بصر ، به آنها ظاهر گرديد ، متأسف شده با آن ضعيفهء مفسده و فتانه توبيخ و تشنيع بسيار نمودند . ليكن چون چنين حركت بىمحابا از آنها به وقوع رسيده بود و تدارك آن ممكن نبود ، شهرت صحت چشم او را داده بر مسند سلطنت نشانيدند و حكم به نواختن نقاره‌خانه و شليك توپخانه و جزايرخانه دادند . يك دفعه در بلدهء ارض اقدس علامت رستخيز پديد آمد . ابنيه و جدار از صداى رعدآساى توپخانه و جزايرخانه سيماب‌وار به حركت و تزلزل درآمده امرا كه در آستانهء مقدسه تجهيز و تكفين محراب خان مىنمودند مضطرب شده روى به دولتخانهء پادشاهى نهادند . جماعت اعراب و بيات كرد كه زياده از هفتاد هزار كس بودند مجتمع شده اطراف چهار باغ را فرو گرفتند . در آن روز ، زلال روان جمعى از هواخواهان هر دو دولت به خاك مذلت ريخت . بعد از زد و خورد بسيار ، يوسفعلى خان نمك به حرام كس نزد امير علم خان وكيل الدوله و احمد خان قورچىباشى و غيرهء امرا فرستاد كه شما شاهرخ ميرزا را شهرت عمى داده مقيد داشتيد . حافظ حقيقى چشم او را از شر شما مصون داشته از اين جهت ما كه خود را از غلامان او مىدانيم متحمل شده پادشاه شما را مكحول كرده شاهرخ را به جاى او متمكن نموديم . بهتر اين است كه شما نيز آمده به طريق سابق [ متوسل ] به اين دولت شويد . اين جانب متعهد مىگردم كه به هيچ وجه پادشاه ما با شما در مقام انتقام برنيامده پايه و رتبهء شما را بيش از پيش افزايد . از استماع اين پيغام درهم شده در جواب گفتند كه تا ما انتقام او را از شاهرخ ميرزا و تو نمك به حرام نگيريم آرام نخواهيم گرفت . نظم يكى بچهء گرگ مىپروريد * چو پرورده شد خواجه بر هم دريد چنانچه به حملات دليرانه ، امرا خود را به اطراف چهار باغ مىرسانيدند . نظر به اين كه توپخانه در دست نداشتند و توپهاى بزرگ پادشاهى دور بود ، كارى از پيش نبردند و نيز انديشه كردند كه از اصرار و تكرار امراى نمك به حرام مبادا اذيت جانى به آن حضرت و اولاد او رسانند تا قريب شام معركهء جدال و آتش قتال اشتعال داشت . بالاخره